يحيى دولت آبادى

269

حيات يحيى ( فارسى )

از اتحاد تامه ما بين خود و نمايندهء قواى خويش يعنى شخص اعليحضرت اقدس همايونى ناچار گرديد و موقع را تنگتر از آن مشاهده كرد كه باهمال و دفع الوقت بگذراند از اين‌رو با كمال ادب و نهايت نجابت مانند همهء اقدامات سابقه خود امراى مملكت را جلو انداخته و رئيس سلسله جليله قاجار و خيرخواه شخص اعليحضرت را براى تصفيه دربار از كيد خائنين شفيع قرار دادند و شخص اعليحضرت هم برحسب اوامر وجدانى خود قول صريح بر طرد و تبعيد شش نفر از مفسدين دربارى دادند و ملت را با صداى زنده‌باد شاهنشاه ايران قرين يكدنيا مسرت كردند ولى افسوس كه يكروز فاصله در ميان آن خوف و دهشت عمومى شاپشال كه يكنفر از طردشدگان بود با شمشير كشيده در ركاب اعليحضرت امنيت عمومى را تهديد نمود و انتزاع تلگرافخانه از مدير سابق و بريدن سيمهاى تلگراف بدست غلامهاى كشيكخانه و شليك به طرف آدمهاى تلگرافخانه و تغيير حكومت طهران و نظميه شهر بدون اطلاع وزارتخانها و تلگرافات به اطراف حاوى بر اعتناء نكردن به احكام وزير جنگ و امثال اين امور تمام از مسرتهاى حاصله از فرمايش ملوكانه را مبدل بيك غم و اندوه عمومى كرد . اعلان مزبور تمام حركات درباريان را به عكس بملت نسبت ميدهد و ميگويد كه چه عهدها بستند و شكستند و آسايش را از ملت برداشتند در صورتى كه بستن عهد و شكستن آن را جز از اعمال درباريان نميتوان محسوب داشت و سلب آسايش عمومى را جز از طرف اولياى دولت نميتوان ديد و كيست كه از داخله و خارجه نداند كه تا امروز در حفظ اساس مشروطيت چه قسمها خورده شده و شكسته گرديد و چگونه بتحريكات درباريان سلب آسايش عمومى و امنيت مملكتى شده . و گرنه آحاد ملت عهد و قسمى ندارند كه بشكنند و قوه شخصى را دارا نيستند كه صرف سلب امنيت كنند و السلام على من اتبع الهدى فى نهم شهر ذى القعده 1326 .